خرید بک لینک
الان املت پختی که بخوریم. برخلاف دیشب که یه کم بازو گرفتی و حد اقل وانمود می کردی به چیز بدی فکر نمی کنی(قضاوتهات در مورد من)، ظهر برای نهار به من گفتی"تو نهار می خوری؟" و من گفتم آره بزار کارم داره تموم میشه خودم درست می کنم. اومدم توی آشپزخونه کمکت کنم، گفتی ترجیح میدم خودم بپزم. مشغول تیکه کردن نون و فریز کردن شدم. نشستیم سر سفره، به رسم معمول من برات لقمه گرفتم و سعی کردم که تزیینش کنم. آوردم جلوی صورتت بازم به رسم همیشه که هرکدوممون لقمه می گرفت برای اونیکی، طرف ذوق می کرد، ولو ساختگی. تو گفتی نه نمی خوام. گفتم به رسم همیشه. و تو جواب دادی "ریدم تو رسم مع

برچسب: نویسنده: بهار زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 11:18

تقریبا یک سالی هست که هر روز ظهر می خوابی. حدودا 2-3 ساعت. یعنی اینطوریه که صبح دیر بیدار میشی، ظهر نهار می خوری و بعد یه کم اینستاگرام و تلگرام و بعد خواب و دوباره بیداری و اینستاگرام و شام و اگر با هم اوکی باشیم یه فیلم می بینیم و بعد دوباره خواب و اینستاگرام. فقط خدا می دونه چقدر نگرانتم. خیلی غصه می خورم وقتی می بینم اینقدر افسرده ای و نمی تونم نزدیکت شم. تو یه حالتی داری که نمی زاری کسی نزدیکت شه. فکر می کنم یه جور سپر دفاعیه واسه ات. یا شاید ته ذهنت اینطوری فکر می کنی که اگه کسی به احساسات و غم و غصه ات نزدیک شه می تونه بهت آسیب بزنه. چند باری هم دیدم تو حر

برچسب: نویسنده: بهار زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 11:18

امروز صبح رفتی کرمانشاه و الان اولین شبیه که نیستی. موقع خداحافظی که روبوسی کردی هوا رو بوسیدی و خیلی این کارت زشت بود. نمی دونم درگیر چی هستی. ولی خیلی درگیری پیچیده ای داری. فقط برات دعا می خونم. کاشکلی می ذاشتی بهت نزدیک بشم و با من یکی بودی.

وقتی رسیدی اس ام اس دادی که رسیدیم.جواب دادم خدارو شکر. بعد اسم اسم زدی که خداروشکر = به سلامت؟

نمی دونم با چی درگیری اصلا. خیلی گیجم و خسته ام.خیلی تلخ...

برچسب: خداحافظی تلخ,خداحافظی تلخ متن,خداحافظی تلخ شهرزاد,خداحافظی تلخ تو,خداحافظی تلخ مهدوی کیا,خداحافظی تلخ شعر,خداحافظی تلخ شاهرخ استخری,به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد,اسمس خداحافظی تلخ,پیامک خداحافظی تلخ, نویسنده: بهار زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 11:18

صفحه بندی